تصویر لودر

چشم هایش

نویسنده:

بزرگ علوی

گوینده:

مرآت بهنام, ژوبین دارابیان

موضوع:

داستان کوتاه

مترجم:

*

قیمت:

12.000 تومان

کد محصول 1212 دسته بندی ها ,
دریافت از کتابراه
دریافت از طاقچه
دریافت از فیدیبو

چشم هایش

نویسنده:

بزرگ علوی

گوینده:

مرآت بهنام, ژوبین دارابیان

مترجم:

*

موضوع:

داستان کوتاه

قیمت:

12.000 تومان

کد محصول 1212 دسته بندی ها ,
دریافت از کتابراه
دریافت از طاقچه
دریافت از فیدیبو

شنیدن نمونه کتاب صوتی:

دانلود و خرید کتاب صوتی چشم هایش

«چشم‌هایش» نوشته بزرگ علوی روایتی عاشقانه از زندگی نقاشی ایرانی به نام استاد ماکان و زنی زیبا به نام فرنگیس است. ماجرا از نقاشی دو چشم مرموز در موزه و کنجکاوی ناظم موزه درباره صاحب این دو چشم شروع می‌شود.

درباره کتاب صوتی «چشم‌هایش»:

رمان عاشقانه چشم‌هایش نوشته بزرگ علوی ماجرای دلبستگی زنی زیبا و از طبقه مرفه به استاد ماکان است که زیر بار خودکامگی سلطنت نمی‌رود و اهمیتی برای رجال بالادست قائل نیست. ماکان پس از دستگیری به تبعید فرستاده می‌شود و سال‌ها بعد در همان‌جا فوت می‌کند.

بعد از مرگ او، نمایشگاهی از آثارش برگزار می‌شود که در میان‌شان، نقاشی‌ای از دو چشم به‌خاطر مرموز بودن چشم‌ها برای ناظم موزه سوال‌برانگیز می‌شود. از این رو درصدد پیدا کردن صاحبان این دو چشم برمی‌آید و به فرنگیس می‌رسد. بزرگ علوی در این رمان به فضای سیاسی و به‌شدت خفقان‌آور دوران سلطنتی ایران نیز می‌پردازد اما از موضوع عشق نیز غافل نمی‌شود و از خلال ماجرایی عاشقانه به توصیف فضای سیاسی-اجتماعی شهری مثل تهران نیز می‌پردازد.

در بخشی از کتاب صوتی «چشم‌هایش» می‌شنویم:

  • عشق پنهانی، عشقی که انسان جرئت نمی‌کند هرگز با هیچ‌کس درباره آن گفتگو کند، به زبان بیاورد، به هر دلیلی که بخواهید ازلحاظ قیود اجتماعی، ازنظر طبقاتی، به سبب اینکه معشوق ادراک نمی‌کند و به هر علت دیگری آن عشق است که درون آدم را می‌خورد و می‌سوزاند و آخرش مانند نقره گداخته شفاف و صیقلی می‌شود.
  • زیر تابلو، زیر قاب عکس، استاد به خط خود نوشته بود: چشم‌هایش – یعنی چشم‌های زنی که او را خوشبخت کرده یا به‌روز سیاه نشانده. چشم‌های زنی که درهرحال در زندگی استاد اثر سنگینی گذاشته و نقاش را برانگیخته است. به چه قصد این صورت را ساخته بود؟ آیا بدین منظور که از غربت پس از مرگش هدیه‌ای برای معشوقه‌اش فرستاده و بدین‌وسیله وفاداری و دلدادگی خود را بروز داده باشد؟ یا اینکه می‌خواسته به زنی که با چشم‌هایش او را اسیر کرده بود بگوید که من تو را شناختم به‌طوری‌که خودت نتوانستی خویشتن را بشناسی، و من میدانم تو باعث شدی که من امروز زجر بکشم. شاید هم می‌خواهد بگوید: ای چشم‌ها، اگر صاحب شما با من بود من تاب می‌آوردم و خوشبخت می‌شدم.

در رسانه‌ها:

پیمایش به بالا